العلامة المجلسي

530

حياة القلوب ( فارسي )

بودم وأو موجب شادى من بود از ميان فرزندان من ، ونور ديده وميوهء دل من بود ، وبرادران پدرى أو از من سؤال كردند كه أو را با ايشان بفرستم كه شادى وبازى كند ، پس من بامداد أو را با ايشان فرستادم ، ووقت خفتن برگشتند گريه‌كنان وپيراهنى براي من آوردند با خون دروغى وگفتند كه : گرگ أو را خورد ، پس براي فراق أو حزن من شديد شد وبر مفارقت أو گريهء من بسيار ، تا آنكه ديده‌هاى من سفيد شد از اندوه ؛ ويوسف را برادرى بود كه از خالهء أو بود وأو را بسيار دوست مىداشتم ومؤنس من بود ، وهرگاه يوسف به ياد من مىآمد أو را به سينهء خود مىچسبانيدم پس بعضي از اندوه من ساكن مىشد ، وبرادران أو به من نقل كردند كه : اى عزيز ! تو أحوال أو را از ايشان پرسيده بودى ، وامر كرده بودى كه أو را به نزد تو بياورند واگر نياورند گندم به آنها ندهى ، پس أو را با ايشان فرستادم كه گندم از براي ما بياورند ، وبرگشتند وأو را نياوردند وگفتند كه : مكيال پادشاه را دزديد ، وما خانه آباده‌ايم كه دزدى نمىكنيم ، أو را حبس كرده‌اى ودل مرا به درد آورده‌اى ، واندوه من از مفارقت أو شديد شد تا آنكه پشتم كمان شد ، ومصيبتم عظيم شد با مصيبتهاى پياپى كه بر من وارد شده است ، پس منّت گذار بر من به گشودن راه أو ، ورها كن أو را از حبس ، وگندم نيكو براي ما بفرست ، وجوانمردى كن در نرخ آن وارزان بده ، وآل يعقوب را زود روانه كن » . پس چون فرزندان روانه شدند ونامه را بردند ، جبرئيل عليه السّلام بر حضرت يعقوب نازل شد وگفت : اى يعقوب ! پروردگار تو مىگويد كه : كي تو را مبتلا كرد به مصيبتها كه به عزيز مصر نوشتى ؟ يعقوب عليه السّلام گفت : خداوندا ! تو مرا مبتلا كردى از روى عقوبت وتأديب من . حق تعالى فرمود : آيا قادر هست غير من كسى كه آن بلاها را از تو دفع كند ؟ گفت : نه ، پروردگارا . خدا فرمود كه : پس شرم نكردى از من كه شكايت مرا بغير من كردى واستغاثه به من نكردى وشكايت بلاى خود را به من نكردى ؟ ! يعقوب عليه السّلام گفت : از تو طلب آمرزش مىكنم اى خداوند من ، وتوبه مىكنم بسوى تو و